+ بهار

 

او می آید ....

از باران می گوید

دستان من ، دستان تو

آغـاز گر روزهایی نو می شوند

به طراوت یک شبنم

به کوتاهی لبخند

و بوسه ای گرم

او می آید

بــا صدای نــاب رد پـای جویبار

نگاه من ، نگاه تو

میعادگاه ترانه ای تازه می شوند

گستاخی زمین برای شگفتن

برای جان دادن....

صدای من ، صدای تو

سکوت شکن این سرما می شود

بی خیال از غم های من غم های تو

قدرتمندانـه زیباست....

میآید

 بــا نــام بهــار

*********************

 

با آرزوی سالی شاد سالی خوب

سالی پر از  آرامش و آشتی ها.....

مهرنوش ( بهار ٩٠)

 

نویسنده : مهرنوش ; ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢٥
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک