تقدیــر

تقدیــر . . .

هر بار که تقدیر را می شنوم از خودم به خودم پل می زنم حس می کنم تعلق به خودم ندارم ....

برای انسانهایی آفریده شدم و زندگی می کنم که دوستم دارند

باید تــو رو پیدا کنــم .... شـاید هنوزم دیــر نیست

گریه صلاح خوبی ست برای خالی شدن از دغدغه ها، دلتنگی ها ... برای خالی شدن از تب و تاب آرمان هایی که برایشان می جنگی . . .

و تقدیر چه خوب بهانه ای برای داشتن این صلاح می شود ...

شـــاد باد! یــاد شبی کـه برای اولین بار این ترانه رو شنیدم شاد باد!

چه اشکی و چه نوشتنی :

تو آنی هستی که سبب می شوی

از کهنه دفتر زندگی لحظه های بیشتری را طلب کنم

وخواستار بیشتر ماندن در این صحنه هستی باشم

تا سهم بیشتر از حجم پر ترنم صدایت را به نام خودم کنم......

ساز تو معجزه ایست که دستانم را برای

دوباره برخاستن می گیرد،

و من بر می خیزم

این بار نیز معجزه ای آفریدی ....

تو را تقــدیر می کنم

تورا سپاس می گویم

که مرا هدیه بخشیدی

که به نهایت دوست داشتن رفتم

و توانستم دوباره معنای خوب " آغـاز " را بفهمم

چه بی اختیار در سکوت اشک ریختم آنجا که شنیدم

آرام فریاد می کشی : ( دلگیرم از این شهر سرد ...)

تو را سپاس و خدایم را سپاس گزار ترم بابت این هدیه ات ...


تقدیر واقعا شایسته تقدیره .......

و هر بار شنیدن این ترانه مرا از خودم میگیرد و به کسی می رسم که بخشی بزرگتری از من است،  "خودم "!

 که همیشه روزمرگی ها مرا از او دور می دارد !‌

 (مهرنوش)

/ 3 نظر / 16 بازدید
حمید

زیباترین متنی که توی عمرم خوندم همین بود [لبخند]

فائزه

سلام خوشحالم که وبلاگ ساختی و مینویسی...تبریک..ایشالا پر از خاطره های خوب و شاد بشه برات برداشتت از تقدیر جالبه...باید خودت،خودتو پیدا کنی...شاید هنوزم دیر نیست.....عالیه

فائزه

راستی....نوشتی ارام فریاد میکشی برام جالبه که حس هردومون نسبت به فریاد شادمهر یکسانه دو سه سال پیش تو امضام توی فروم نوشتم : خداوند زیبایی ها چه گوهری را با احساست امیخته که این چنین دلچسب ما را به اسارت برده ای؟ چه رازی را با صدایت در میان گذاشت که این چنین ارام فریاد میزنی؟ ......... نقطه ی مشترکمون تو همین فریاد ارامه مرسی که ادرس دادی..لینکت میکنم