گل مریم

حال امــــــروزم چیزی نیست جــز این ترانه و غـــم خاکستری اش .....

 

خوابیدی بدون لالایی و قصه

بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه

دیگه کابوس زمستون نمیبینی

توی خواب گلای حسرت نمیچینی

دیگه خورشید چهرتو نمیسوزونه

جای سیلیای باد روش نمیمونه

دیگه بیدار نمیشی با نگرونی

یا با تردید که بری یا که بمونی

رفتی و آدمک هارو جا گذاشتی

قانون جنگلو زیر پا گذاشتی

اینجا قهرن سینه ها با مهربونی

تو توو جنگل نمیتونستی بمونی

دلتو بردی با خود به جای دیگه

اونجا که خدا برات لالایی میگه

میدونم میبینمت یه روز دوباره

توی دنیایی که آدمک نداره

..........

 

تو این پاییز سرد و غمگیــن

تو این عصر یخی

گل مریم ما پر پر شد...

................................

شک نمی کنم که حتی پاییز رفتنت هم حکمت این بود که ادم که های این شهر

بشتر  از داغت بسوزن ....

 

شک نمی کنم که رفتنت دلیلی بود برای این  که " دنیا برایت کوچک بود " ...

.......

 

چشمم من بیا منو یاری بکن

 گونه ها خشکیده شد کاری بکن

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمی یاد

 تا قیامت دل من گریه می خواد

تا قیامت دل من گریه می خواد ....

 

مهرنوش (ابان ماه 91 )

/ 0 نظر / 16 بازدید