بارون

بارون....

شبیه خواب می مونه

شبیه تعبیر ِ یک رویا

شبیه نوشتن یک داستان

به سبک دلخواه

شبیه قصه می مونه

مثل فرهاد، مثل شیرین

شبیه متن یک تصنیف

شاعرانه ، دور از تردید

شبیه شاه بیت یک غزل

واضح و استوار

و شاید

شبیه شام شوکران باشه

"قصه با تو بودن ....."

ترانه ی رقص زیر این  نم نم این بارون ......

(مهرنوش... 88)

********************

 

گاهی دورها دنبال یه جایی می گردی که همه چیز برایت مهیا باشه؛ دنبال یه زمانی که همه آرامش و رفاه در آن خلاصه باشه .... می گردی و از خودت، از اطرافت دور می شی .... به جایی می رسی که وقتی برمی گردی سالها زمان را غرق گذشته می بینی، خونه و جایی را تو غبار پیدا می کنی  که سراسر آرامش و کودکی و جوانی ات بودند و تو ساده گذشتی از همه اون خوبی ها برای رسیدن به ....؟ به چی ؟ جوابی نداریم که بدیم!

دکتر شریعتی جمله داره : " لحظه ها را گذراندیم تا به خوشبختی برسیم دریغ از اینکه لحظه ها خود ِ خوشبختی بودند."

و ما کی می توانیم بفهمیم که خود این لحظه هایی که می گذرند خوشبختی اند نه چیز دیگری ....؟

 

تابستان ِ داغ امسال را  برایتان آرام  آرزومندم .

/ 5 نظر / 12 بازدید
مازیار

و ما کی می توانیم بفهمیم که خود این لحظه هایی که می گذرند خوشبختی اند نه چیز دیگری ....[گل]

مهدی اشرفی

دکتر شریعتی جمله داره : " لحظه ها را گذراندیم تا به خوشبختی برسیم دریغ از اینکه لحظه ها خود ِ خوشبختی بودند." جمله زیبایی بود ... زیبا و آموزنده ... [قلب]

فائزه

یاد خودم افتادم:( تو هم تابستون خوبی داشته باشی

سهند

زخمی بر پهلویم است، روزگار نمک می پاشد و من پیچ و تاب می خورم و همه گمان می کنند که می رقصم... سهند - جزیره بارونی

علي

به نام خدا يكي بود يكي نبود يادم مياد مادربزگا هميشه اول داستان اينو ميگفتن تو بچگي نميفهميدم چي ميگن ولي الان ميفهمم ميگفت عزيزم به كسي دل نبند سلام عزيز وبلاگ قشنگي داري من به خاطر اسم سوگند بود كه وارد وبلاگت شدم من عاشق اسم سوگند هستم دوباره سر ميزنم موفق باشي عزيز